گاهی تردید شروع آگاهیست. گاهی شروع سقوط.
چندیست مرددم. نمیدانم به کدام سو دارم پرت میشوم؟
نمیدانم از کدام نوعش؟ تنهایی یارای انتخاب ندارم. صلاح کارم را نمیابم.
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت.
روزهای تردید
18/10/2010 بدست محسن افتخاری
ما هم راه خودمونو گم کردیم . اصلاً این روزا همه گم شدن ولی خودشون بی خبرهستن
ولی هر چی باشه تردید تردیده شروع یک کلافه گی کشنده !؟
کاش دچارش نشده بودم
ممنون حسام جان كه بهم سر ميزني.
بايد مواظب ترديدها بود!
و هنوز بی نصیم,وتو میدهی فریبم,به هوای زلف و رویش همه عمر بی شکیبم
نگران به ره نشستم,دل از این جهان گسستم,ز می اش هنوز مستم,تو به من نگو عجیبم…